در حال بارگذاری ...
  • نگاهی به نمایش برخوانی شکر شکن از تلخ کامی های آکل

    دعوت به تماشای یک نمایش خوب

    داش آکل داستان کوتاهی از هدایت است که شاید بتوان گفت که یکی از معروف ترین داستانهای اوست .داستانی که حتی مردم کوچه وبازار هم آن را شنیده ودیده اند وبا آن ارتباط برقرار کرده اند ونزدشان محبوب است .

    شاید دلیل این همگانی بودن داش آکل به فیلم مسعود کیمایی بر می گردد که آن را به نوعی نزد نسل های مختلف جاویدان کرده است . داش کل نمونه ای از عیاری وجوانمردی است که به تراژدی می انجامد .

    در اینجا نمی خواهیم که به تفسیر داستان صادق هدایت بپردازیم چرا که بسیاری از دیدگاه های مختلف آن را تفسیر وتعبیر و نقد کرده اند . ما البته بیشتر از منظر دراماتیک وتئاتر به آن نگاه می کنیم . در اویل دهه هشتاد استاد بهزاد فراهانی نمایش گل وقداره را بر اساس داش آکل در تئاتر شهر به روی صحنه بردند آن موقع  بنده نقدی بر آن نگاشتم  گل وقداره مجددا توسط استاد فراهانی در یکی دوسال پیش باز تولید شده و به روی صحنه رفت .

    اما این بار مهدی فرهادی پور با نگاهی دیگر آن را به صحنه کشیده است.  البته  قصه همان قصه است بدون کم وکاست .نحوه بیان ونحوه اجرا و زاویه دید تفاوت کرده . در نمایش حاضر تمام ماجرا از دیده طوطی آکل و از زبان او بیان می شود .

    طوطی در داستان آکل یک نشانه است .

    چرا که حرف پایانی وچکیده قصه در جمله ای کوتاه از زبان طوطی بیان می شود "مرجان چه کنم که عشق تو مرا کشت "،این مبنایی می شود که مهدی فرهادی پور همه ماجرا را از زبان طوطی بیان کند و باید گفت که این انتخاب چندان مغایرتی با کنه داستان هدایت ندارد .

    طوطی در فرهنگ و ادبیات ما جایگاه ویژه و خاصی دارد . " طوطی شکر شکن ، طوطی خوش الحان ، طوطیان ناقلان اخبار و... به خصوص طوطی  حضرت مولانا در داستان " طوطی وبازرگان " در حکایت مولانا طوطی به نوعی نماد آزادی و آزادگی می شود او به هر ترفندی دست می یازد تا از بند واز قفس رها شود . او موجب می شود که بازرگان به درک دیگری از زندگی و دوستی وهستی برسد.

    در نهایت طوطی موفق می گردد که به آزادی رسیده واز قفس پرگیرد .اما ابتدا برای رسیدن به  این آزادی باید بمیرد ، حتی اگر شده به صورت  تصنوعی باید خود را به مردن بزند واین مرگ ساختگی وخود خواسته شاید به بهای زندگی او تمام شود. البته تعبیر مولانا بیشتر همان مردن است تا نمیری تا از خود و این زندگی دنیایی و این زنده بودن و زندگی کردن که چون قفس است رها نشوی و از جان نگذری به آزادی و آزادگی  و آزدا اندیشی نخواهی رسید .اگرعاشق آزادی هستی و می خواهی  به این عشق برسی ، اگر می خواهی به رهایی و پرواز برسی ، باید از خود بگذری وبمیری تا از قید و بند این جهانی آزاد شوی، تا از بند این زندگی دنیایی که چون قفس تنگ است خلاص گردی .

    مگر نه اینکه آکل عاشق آزادی است ونمی خواهد هیچ چیزی مانع آزادی اش شود و هم از این روست که تا به حال ازداواج نکرده وخود را اسیر زن و فرزند ننموده وعذب مانده است ؛ ومگر نه اینکه آکل عاشق آزادگی و آزاد مردی است و باز ازهمین رو به خواستگاری مرجان نمی رود چون این را دور از مردانگی و آزادمردی وجوانمردی می داند .

    پس طوطی در اینجا می تواند نماد ونشانه ای  از آکل وآزادگی او باشد. در واقع پس از دیدن مرجان آکل طوطی را می گیرد وهمدم خود می سازد .

    او چون طوطی خود را در قفس می بیند مردی که مرامش آزادی آزدگی است ؛ با عشق مرجان گویی زنجیر به دست وپایش زده اند . در قفس عشق مرجان گیر می کند و چون طوطی در قفس می شود  . برای رهایی از این قفس تنها یک راه می ماند وآن هم مرگ است. مرگی خود خواسته ، آکل عمدا پشت به کاکا رستم می کند. چون مرام ناجوانمردانه او را می داند. آکل منتظر است تا کاکا قمه را بردارد و ضربه آخر را فرود آورد .

    گویی با زبان بی زبانی به کاکا رستم می گوید چرا معطلی کاکا لحظه ای که سال ها منتطرش بودی رسیده ، بلند شو وبزن ؛ وکاکا رستم او را به آرزویش می رساند . آکل پهلوانانه دست به نوعی خود کشی و مرگ خود خواسته می زند مرگی که او را رها می کند ازاین قفس تنگ ، از زنجیر عشق مرجان .

    پس بیان ماجرا از زبان طوطی بایسته است و به گونه ای دراماتیک . کارگردان به درستی صحنه را چون قفس گرفته است. قفسی که آکل اسیر آن بود . طوطی تمام ماجرا را در قفس باز می گوید و برایمان به بازی می گذارد .نشانه هایی که در صحنه وجود دارد در واقع تمامی نشانه های کاربردی قصه است . مانند قمه ، سطل آب گوشه قفس ، کنده درخت ، و... مرجان به درستی هیچ نمی گوید. نام مرجان بر گرفته از موجودی دریایی است که آکل در عشق او غرق می شود .واین خود کنایه ای است از عمق عشق آکل به مرجان . اشک های مرجان در انتهای قصه و پس از شنیدن جمله طوطی همه چیز را می گوید .

    آکل هفت سال عشق مرجان را در سینه نگه می دارد. هفت عدد مقدسی است در فرهنگ وادبیات وعرفان ایران زمین . هفت شهر عشق ، هفت خان رستم ، جام هفت بند ،و... توگویی آکل هفت سال به ریاضت می نشیند ریاضتی ناخواسته که سرنوشت برایش رقم زده است .

    مانند شیخ صنعان که هفت سال به خوک چرانی پرداخت تا به وصال دختر ترسا برسد .او عشق را در زندگی زاهدانه اش کم داشت وحضرت حق جل واعلا سر نوشتش را طوری رقم زد که در برابردختر ترسا قرار گیرد ودین ودل ببازد تا معنی عشق و زیبای را بفهمد .

    چرا که حضرت دوست خود عشق است وعاشق است ومعشوق وتا عاشقش نشوی به معرفتش نخواهی رسید که می فرماید : " هرکسی که عاشق من شود من نیز عاشقش می شوم و هر کسی را که من عاشقش شوم او را خواهم  کشت وهرکسی را که من شهید کنم خود خون بهایش خواهم شد  ." عشق در واقع جوهره و ذات هستی است  که حضرت حق آن را در انسان به ودیعه نهاده است .

    آکل باید بود عاشق شود . باید بود هفت سال به ریاضت بگذراند تا پخته شود تا به کمال برسد . تا این همه جوانمردی و آزادگی وحق پرستی را دریابد .تاعشق را وحضرت دوست را درک کند ولایق کشته شدن درراه حق وحقیقت وآزادمردی و عشق گردد .

    با اوصافی رفت  باید گفت کارگردان به درستی شیوه اجرایی اش را  براساس شیوه ها وعناصر اجرایی نمایش های سنتی آئینی  برگزیده است  ،تعزیه ، نقالی ،پرده خوانی و... چرا که طوطی براساس خصلتی که دارد راوی است وچه شیوه ای  بهتر از نقالی و... برای این روایت می توان یافت ؟ شیوه ای ایرانی برای نقل  قصه ای ایرانی .

    از این ها که بگذریم روانی متن به لحاظ نوشتاری موجب روانی اجرا نیز شده است که این البته به هدایت  و ایضا شیوه کارگردانی او نیز باز می گردد .

    باید گفت بازیگرنقش طوطی به خوبی از تمامی داشته های خود بهره برده است  . او با بیان وصدایی رسا ، نقلی همسو با تکنیک های این شیوه ، ریتم درونی وبیرونی تقریبا مطلوب ، تصویر سازی هایی نسبتا دراماتیک ونمایشی ، تحول حسی  و میمیک مناسب و... توانسته مخاطب را تا به آخر نگه دارد . البته ایده ها وهدایت و بازی گردانی مجید رحمتی که خود درشیوه نمایش های سنتی آئینی ونقل تجارب ارزنده ای دارد در این میان کاملا مشهود است .

    باید گفت در جاهایی ریتم می افتد که اگر از موارد تکراری ودوباره گویی ها وحرکات اضافه پرهیز شود نمایش به ریتم و زمان مطلوب تری می رسد .همین گونه است در انتخاب تصاویر وتصویر سازی ها که باز جای کار  باز نگری دارد . در حال به کارگردان وگروه خسته نباشید گفته ودیدن این نمایش که خالی از لطف نمی باشد را به همگان توصیه می نمایم.  

     

     

    مهتا کریمی علویجه




    نظرات کاربران