در حال بارگذاری ...
  • گزارشی از دومین روز سمینار مطالعات اجرا در تئاتر شهر

    هر واقعه و اتفاقی می تواند شکلی از اجرا باشد

    عصر دوشنبه ۷ مرداد در دومین روز سمینار مطالعات اجرا که در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار می شود ۶ نویسنده و پژوهشگر به ارائه مقالات خود پرداختند

    عصر دوشنبه 7 مرداد در دومین روز سمینار مطالعات اجرا که در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار می شود  6 نویسنده و پژوهشگر به ارائه مقالات خود پرداختند.  

    « مبدل پوشی برای تماشای یک اجرا یا آن زمان که تماشاگر به اجراگر تبدیل می شود» عنوان اولین مقاله ای بود که در دومین روز از سمینار مطالعات اجرا از سوی مهسا شیدانی ارائه شد. شیدانی در بخشی از سخنانش در ارتباط با این موضوع گفت: پیش از اینکه به این مسئله بپردازم که مبدل پوشی چگونه اجراست، به عنوان مصداق این مسئله را با بررسی هویت و بدن زن تبیین کنم. ورود هر روزه زن به فضای عمومی در جغرافیایی که در آن زندگی می کنیم تابع مراحل خاصی است که در این مراحل زن بدن خود را برای حضور در فضای عمومی مناسب سازی می کند؛ و در غیر این صورت اجازه حضور در این فضا به او داده نخواهد شد. چرا این اتفاق می افتد؟ به این دلیل که گفتمانی در این ارتباط وجود دارد که زن تنها برای حضورش مورد ظن و بدگمانی است. این گفتمان را چه کسی تعیین می کند؟ ساختار قدرت؛ ساختاری که می تواند با استفاده از قدرت خودش روابطی را به وجود بیاورد که بتواند افرادی را ذیل این نظم کنترل کند. مناسب سازی بدن زن او را نشان دار می کند و این نشان دار شدن زن را در موقعیت حذف و محرومیت قرار می دهد. برای نمونه ما در بحث فضای عمومی با استادیوم ها روبه رو هستیم که حضور زن در آن کاملاً حذف شده است. اینجا زن باید چکار کند؟ بعضی از هوادارن برای اینکه بتوانند با استفاده از همین آشفتگی در استادیوم ها حضور پیدا کنند راهکاری را در پیش می گیرند که این راهکار مبدل پوشی است.

    در ادامه این سمینار نیز حسام سلامت به ارائه مقاله خود با عنوان« اجراگری سیاسی و سیاست اجراگرانه در خیابان» پرداخت. او در بخش از سخنانش در این ارتباط بیان کرد: از جنبش های ضد جهانی سازی اواخر دهه 1990 به این سو تا جنبش ضد اشغال آرژانتین در سال 2001 و جنبش ضد جنگ سال 2002 در عراق، انقلاب های منجر به بهار عربی که تازه ترین آن ها تجربه سودان و الجزایر بوده، جنبش وال استریت در آمریکا، جنبش ریاضت اقتصادی در یونان، همچنین جنبش جلیقه زردها در فرانسه تجارب سیاسی جدید یا به تعبیر من شکل گیری سوبژکتیویته های سیاسی نوظهوری هستند که میوان به مفهوم پردازی حول آن ها اندیشید. در ایران هم عملاً با  این سوژه ها و تجبه های سیاسی در اشکال مختلف مواجه هستیم. از جنبش 88 تا اعتراضات دی ماه 96، و تا کثیر پراکنده ای از تجمعاتی که دست کم از سال 92 به این سمت در حوزه های مختلف و در گستره ای از میدان های مختلف سیاسی از معلمان، دانشجویان، مالباختگان، محیط زیستی ها و کارگران تا دختران خیابان انقلاب؛ همه این ها به زعم من گویای برآمد یک سوژه سیاسی جدید است که من می خواهم با اتکای به مفهوم سیاست پرفورماتیو و اجراگری سیاسی به این تجارب فکر کنم.

    این پژوهشگر در بخشی دیگر از سخنانش در این ارائه گفت: آنچه که در ادامه آن را سیاست پرفورماتیو می نامم در واقع قسمی خودآیینی سیاسی است که بر این ایده سرمایه گذاری می کند که مردم در کثرتشان خود باید از خود سخن بگویند؛ و خود باید خود را نمایندگی کنند؛ و این مستلزم چیزی کمتر از این نیست که مردم باید خود به صحنه بیایند. به این اعتبار سیاست پرفورماتیو همان به صحنه آمدن خود مردم است؛ از مجرای نفی خلاقانه ایده نمایندگی.  به این معنی که دیگر گروه های سیاسی موجود دیگر مردم را نمایندگی نمی کنند و نمی توانند که نمایندگی کنند؛ و اینجاست که با ظهور خود مردم به عنوان سوژه خودآیین سیاسی مواجه هستیم.

    «بررسی آموزش ابتدایی در ایران با نگاه به نظریه تعلیم و تربیت هانری ژیرو» از پریسا اخوان عنوان دیگر مطالعه ارائه شده در این سمینار بود. او در بخشی از سخنانش در در ارتباط با این مضمون گفت: آنچه که مسلم است اهمیت مسئله تعلیم و تربیت در تمام ادوار تاریخ بشر است. همانطور که می دانیم بشر همواره به دنبال راه هایی برای تعلیم و تربیت نسل بعد از خود بوده تا بتواند چیزهایی را حفظ کند و اعتلا ببخشد که اساساً فلسفه وجودی علم تعلیم و تربیت نیز همین است. با ورود پست مدرنیسم به افکار و پیامد آن نظریه های انتقادی، کلیدواژه انتقاد به عنوان یک مسئله خیلی مهم به همه علوم تسری پیدا کرد و البته تعلیم و تربیت را هم تحت تاثیر خود قرار داد. بعد از به وجود آمدن موسسه تحقیقات اجتماعی در فرانکفورت در دهه 1920 نظریه های انتقادی شروع به شکل گیری کردند. کلیت این نظریه ها این بود که جامعه از زیر سلطه نیروهای سلطه گر بیرون کشیده شود. در واقع هدف اصلی و کلی نظریه انتقادی این بود که اقشار فرودست جامعه که زیر سلطه زندگی می کنند بتوانند به سرنوشت خود مسلط شوند.  آن ها عقیده داشتند که سلطه نیروهای سلطه گر بر تمام ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فرورفته و اقشار فرودست را به حاشیه می کشاند. بنابراین آن ها تصمیم گرفتند که با آموزش اقشار جامعه را به سرنوشت خود مسلط کنند و آنچه مدنظر داشتند رد روایت های کلان، اروپا محوری، نابرابری و فرهنگ برتر بود که پیش از نظریه های انتقادی اهمیت داشت. به جای این ها بحث از توجه به دیگران، محلیت، عدم قطعیت و فرهنگ های حاشیه ای را مطرح کردند. هانری ژیرو یکی از نظریه پردازان انتقادی هم نسل ما است که تا امروز نظریه های متعددی را در باب تعلیم و تربیت ارائه داده و همه در امتداد هم و در تکمیل یکدیگر بوده است.

    نریمان افشاری دیگر سخنران این سمینار نیز در ادامه به ارائه مطالعه خود با عنوان «هویت و اجرا» پرداخت. او در این ارتباط  بیان کرد: از آنجا که چه خوشایندمان باشد و چه نباشد، دست کم ما فارسی زبانان و دست کم زمانی که می خواهیم با دقت علمی سخن بگوییم یا اساساً سخن بگوییم، امروزه در زبان ترجمه و تمام مفاهیم حاصل از آن زندگی می کنیم در این بحث مراد از کلمات هویت و اجرا همان معادل های آن در زبان انگلیسی است. له و علیه این مدعا سخن بسیار است که در این مجال نمی گنجد. در لغت نامه های مختلف واژه هویت عموماً بر دو مفهوم دلالت دارد؛ ویژگی یا شخصیت ممیزه یک فرد یا گروه؛ و دوم حالت یکسان یعنی این همانی بودن چیزی که توصیف یا ادعا شده است. چنان که دیده می شود تقابل میان تمایز و این همانی در همین وجه لغتنامه ای قابل مشاهده است. این تقابل را می توان ناشی از تقابل میان مفهوم فلسفی و روانی اجتماعی از هویت دانست. هویت در زمینه فلسفی عمدتا به معنای این همانی، همسانی و یکی بودن به کار می رود؛ در حالی که در معنای روان شناسانه و اجتماعی به معنای ویژگی متمایزکننده سوژه است. شاید این تقابل ناشی از آن باشد که اساساً فلسفه نسبت به علوم انسانی و اجتماعی امروز دانشی قدیمی تر است و نگاه مبتنی بر تمایزها نگاهی جدید. شاید به این دلیل است که تعریف قدیمی تر هویت که مبتنی بر همسانی و این همانی است به فلسفه و تعریف امروزی به علوم انسانی نسبت داده می شود. در علوم انسانی نیز متناسب با ویژگی های هر رشته خاص تعارف مختلفی از این واژه شده؛ مثلاً در روانشناسی از جمله تعریف هایی که برای آن شده کیفیات، باورها، شخصیت، نگاه یا جلوه هایی است که شخص یا گروه را می سازد. برخی روانشناسان نیز آن را از منظر خود سوژه می بینند و معتقدند هویت فرد با تمامیت تلقی فرد از خویشتن در زمان های گذشته، حال و آینده تعریف می شودو چنین تعریفی می تواند جنبه های مختلفی به این مفهوم بدهد.  

    علی رویین دیگر سخنران این سمینار بود. او در ادامه این نشست با ارائه مطالعه خود با موضوع « فهم اجرا از دریچه مفهوم آستانگی و گفتمان های حایل» بیان کرد: یک نکته پیش فرض وجود دارد برای اینکه ما از اجرا صحبت کنیم و درست تر از فهم اجرا یاد کنیم. اینکه ما تا وقتی که برای فهم اجرا اقدام می کنیم دست کم دو مفهوم و معنی در ذهنمان هست؛ یکی معنی پیشینی است که ممکن است در ذهن شما باشد یا خوانده باشید یا جای دیگری به شما گفته شده باشد؛ و دیگری معنی نوین آن است که خصلتش نوشوندگی است؛ یعنی نو به نو می شود. بنابراین شرایطی را فراهم می کند که من به آن می گویم نوسان؛ یعنی یک نوسان ادراکی برای شما ایجاد می کند و شما نمی توانید هر اجرایی را به یک مدل فهم کنید. قاعدتاً باید آن شکل و شمایل نوسانی را بپذیرید و بعد با آن ساختار جلو بروید. شکنر می گوید؛ «اجرا در برگیرنده امور وانمودی و ساختگی است» که قاعدتاً دارد اشاره می کند به ساختار و یک پله ساخت که در آن شکل وانمودی دارد اتفاق می افتد. می گوید؛ «مایه تفریح و سرگرمی است؛ ابزاری برای درک زمان و فهم مکان. مربوط به امور فرافرهنگی است و فرا شخصی». اما بهترین تعریفی که از این مفهوم ارائه داده این است که؛ « انگاشت و برداشتی از توهم در قالب توهمی دیگر است. این ماحرای توهم در خودش خلاقیت و دگرگونی را در خودش دارد و طوری مفهوم اجرا را صورت بندی می کند که به شما امکان انتخاب می دهد. یعنی به شما حقنه نمی کند و نمی گوید که همین است و جز این نیست.

    «لات بازی؛ اجراگری و مرافعه آیینی» آخرین مطالعه ارائه شده در دومین روز از سمینار مطالعات اجرا بود. علی شمس در مطالعه خود با این مضمون گفت: همانطور که از عنوان مقاله برمی آید من یک نمونه میدانی را انتخاب کرده ام از یک خرده فرهنگ که از بطن جامعه ما بیرون می آید و بخش از هستی فرهنگی ما است. فرهنگ لاتی، فرهنگ پهلوانی و آن چیزی که سبقه اش را در فرهنگ عیاری و در کتاب هایی چون سمک عیار جستجو می کنیم یک تطور تاریخی را پشت سر گذاشته تا به ما رسیده است. کانسپت عیار یا جوانمرد عموماً هر چه اکنونیت نزدیک شده از آن کارکردهای مرامی و معرفتی خودش را خالی کرده و در عوض با حفظ رویه و شکل ظاهری این شعائر در بطن خودش را تبدیل به یک فضای دیگر کرده؛ یعنی شما یک کنتراست عجیب و غریب در رفتار و نحوه زیست و آنچه که این خرده فرهنگ دارد ارائه می دهد می توانید شاهد باشید. من در وهله اول تکلیف خود را می خواهم با این موضوع روشن کنم و اساساً هر واقعه ای را به مثابه اجرا در نظر بگیریم. در این ارتباط می خوالهم این نقل قول از گافمن را پیش بکشم که ؛ « ما در طول روز با میلیون ها اجرا مواجهیم و هر اتفاق و واقعه ای می تواند شکلی از اجرا باشد. ما اینجا از تئاتر یا ایمپرسونیتینگ حرف نمی زنیم و از اینکه کسی کسی دیگر را بازی کند.، بدنی اجاره بدنی دیگر باشد. بلکه داریم در مورد دو پدیده حرف می زنیم؛ یکی بدن استعاری (متافوریک) و دیگر بدن پدیدارشناسانه (فنومنال).  بدن استعاری بدنی است که ما به عنوان بازیگر یا پرفورمر در اختیار نقش، هستی و هویتی قرار می دهیم و این بدن آن را بازی می کند. من اینجا در مقام لات  با بدن پدیدارشناسانه اش با شما بحث می کنم. مدیومی که این خرده فرهنگ دارد بررسی می کند از خیابان، کوچه، قهوه خانه تا اینستاگرام را در بر می گیرد.

    منبع: ایران تئاتر




    نظرات کاربران